|
|
|
بنام خداوند جان و خرد
گنگ دژ يا گرينويچ ؟! كنون بشنو از گنگ دژ داستان بدين داستان باش هم داستان فردوسي توسي 1
عمو زاده هاي سلمي ما [2] ، مدار صفر درجه را اكنون بر گرينويچ لندن نهاده اند[3] . اما قبه الارض و مدار 90 درجه تا چندين سال پيش هميشه در ايران بوده است و طول شهر ها را دانشمندان بر پايه آن پيدا مي كرده اند و پيشينه آن به ايران مي رسد و بس . اين مدار و بخش بندي نيم كره شمالي به هفت اقليم ، در نوشته ها ي مسالك و ممالك ، نقشه هاي كهن ، صور اقاليم ، صورت الارض ، تحفه الافاق و درونِ اسطرلابهاي كهنِ دانشمندان ما به خوبي به يادگار مانده است . گنگ دژِ كهن ، برابر طول 90 درجه زمين يا قبه الارض يا اوزين ، مدار مقايسه طولهاي زمين است . اين درجه تا چندين سال پيش در نزد دانشمندان در ايران بوده و بايد به جايگاه خود برگردد . و ما هم با يد آنرا نگهباني كنيم . اگر چه عمو زاده هاي سلمي ما ، آنرا بر نگزينند . خواجه نصير توسي در زبده الهيه فارسي آورده است :[4] « وسط اقاليم وسط اقليم چهارم باشد و آنجا كه طول نود درجه باشد و درازاي روز چهارده ساعت و نيم و عرض بقعه سي وشش درجه و ثلثي بتغريب و آن ميانه معظم عمارت عالم بود . » بيروني خوارزمي در التفهيم فارسي آورده است : [5] « قبه الارض چيست : معني او ميانگاه طول است ميان مشرق و مغرب بربع مسكون اندر . و گاهگاه گويند كه او را عرض نيست ، تا بر خط استوا شود . و ندانم كه اين راي پارسيانست يا آنِ ديگران .كه كتابهاي يونانيان از ياد او خالي اند.» بيروني خوارزمي آورده است :[6] « نيمه آباداني در طول ، بالايِ خط استوا نزد منجمين به قبه الارض معروف است و دايره بزرگي كه از آن بر قطب ميگذرد نصف النهار قبه ناميده مي شود و هرگاه زمين بشكل طبيعي خود باشد هيچ جايي استحقاق چنين نامي را ندارد مگر آنكه آنجايگاه از شرق و غرب داراي دوري برابر باشد . » بيروني خوارزمي آورده است : « براي دست يافتن به آنچه مي خواستم از بخشيدن مال و جاه دريغ نورزيدم . نيمكره اي به قطر ده ذراع( اَرَش ) ساختم تا بر روي آن طولها و عرضها را از روي مسافات بيرون آورم . » [7] بيروني خوارزمي آورده است : «« و اكنون نخست مي گويم : آباداني زمين ، از جهت سياست و گسترش فرمانروايي ، به هفت پاره گرد برابر تقسيم شده ، بدان گونه كه شش دايره برابر دايره هفتم برابر آنها را در ميان ميگيرد . و سبب اين گونه بخش كردن آن است كه پادشاهان بزرگ در ايرانشهر جايگاه داشتند كه عراق و فارس و جبال خراسان است . و از ايشان بعضي در آغاز روزگار و پيش از آنكه مردمان در همه جا پراكنده شده باشند ، بر همه اين كشور ها چيره شده بودند ، و ناگزير بايستي در ميانه جاي گيرند تا رسيدن به كامها براي ايشان هموار شود و آنچه كه مي خواستند به چنگ بياورند آسان در درسترس داشته باشند : ... و هريك از اين قسمتهاي ( هفتگانه ) را كشور ناميدند ، و اين كلمه از كلمه كش ( خط) فارسي برآمده است ، و تو گويي كه اين نامگذاري اشاره به آن است كه اين كشور ها چنان از يكديگر جدا شده اند كه نگاشته را خطهايي ( كشه هايي) از يكديگر جدا ميكند »»[7-1] تهراني در برگ 180 آورده است : «« ابو مشعر از زيج شاه استفاده كرده است و خود در مولفاتش اشاره بدان نموده است و ابو ريحان در تحقيق ماللهند مينويسد كه ابو مشعر اوساط را در زيج خود بر دايره نصف النهار قصر گنگدژ نهاده است . »»[7-2] تهراني در برگ 180 آورده است : « « نمي دانم كه لغت قبه كه ما چيز كروي برجسته را عموما ميخوانيم مانند گنبد و امثال آن با شباهت با كوپه يا كپه فارسي كه در مقدار خاك يا امثال آن يكجا جمع شوند استعمال ميكنيم و ميگوييم يك كوپه خاك چه ارتباطي دارد و نيز با لغت Coupole كه عموما در عمارت خاصه قبه رصد خانه ها استعمال ميكنند چه مناسبتي دارد ؟» » ابو اسحق ابراهيم بن محمد فارسي اصطخري (كرخي) در نوشته فارسي كهن خود نقشه هاي بيشمار را گرد آوري نموده است. « ذكر درياي پارس : [8] كنون ياد كنيم بعد از ذكر ولايات شرح درياي پارس ، به حكم آن كي اين دريا بر ديار عرب ميگردد و بيشتر ولايت اسلام آنست كي اين دريا بر حدود آن مي گردد ، و شكل آنرا صورت كنيم ، و هر چه به آن پيوندد باز گوييم ، و آغاز آن قلزم گيريم و جانب شرقي ياد كنيم كي به حدود ديارِ عرب در مي گردد ، چنان كي ياد كرديم تا عمان ...آنگاه به ساحل هندوستان رسيم تا ساحل تبت . آنگاه به زمين چين رسيم. » نگاره – 1 نقشه درياي پارس از مسالك وممالك استخري برگ 70 براي نمونه آورده شده است .
اكنون در پي گنگ دژ پژوهشي كوتاه به نماييم . ذبيح بهروز آورده است : [9] « دايره نيمروز يا نصف النهار رصدهاي قديم ايران از سيستان كه آن را بهمين مناسبت نيمروز هم مي گفتند ميگذشته است . نام خود رصد خانه را ( جاودان كث ) يا بهشت كنگ دژ يا قبه الارض نوشته اند . زاول به معني ظهر و مزوله كه ساعت آفتابي باشد از كلمه زاول است . زاول و زابل يك كلمه است . اين رصد خانه در عرض 5/33 درجه در وسط دو ساحل شرقي و غربي خشكي جهان واقع است . سبب انتخاب اين نقطه براي رصد خانه اينست كه هر وقت در نيمروز ظهر است همه جاي دنياي قديم روز است يا پيش از ظهر يا بعد از ظهر .اين كه عرض رصد خانه را 5/33 درجه گرفته بودند براي اين بود كه تا عرض 67 درجه شمالي روي كره زمين قابل آباداني است و براي اين كه رصد خانه درست در وسط آباداني جهان قرار گيرد اين عرض را براي رصدخانه در نظر گرفته بودند . اين بود خلاصه آنچه در زيج ها و كتب تاريخ و لغت راجع به نيمروز و زاول يا زابل و كنگ دژ و بهشت كنگ و جاودان كث نوشته اند » اين نوشته بر پايه نوشته هاي بيروني خوارزمي و گذشتگان آمده است و ذبيح بهروز بر پايه آن پيشنهاد خود را داده است . پيشنهاد نو: درين پيشنهاد مدار 90 درجه مبناي پيشنهادي ذبيح بهروز براي مقايسه طولهاي كره هاي جغرافيايي پذيرفته شده است و تنها عرض گنگ دژ بر ميان هفت اقليم و بر همان مدار استوار گشته است . در بُن دَهِش به نوشته پهلوي آمده است كه :[10] « كنگ دژبه ناحيت خراسان ، بر زبر درياي فراخكرد است . » برگ128 و در برگ 73 در بُن دَهِش در گزارش كوه ها آمده است : « راوگ بشن به زراود است . اين جاي را باشد كه زراود ، باشد كه راوگ بَشن و باشد كه كَلاد خوانند . از دو سوي كوه ، و راه ميان ( دره ) است . دژ فرود ( آنجا ) است . به سبب دژي كه آنجا ساخته شده است ، اين جاي را كَلاد دژ خوانند ، در بوم سرخس .» و در برگ 138 در بُن دَهِش آمده است كه : « كَنگدژ را گويد كه ... او راهفت ديوار است : زرين ، سيمين ، پولادين ، برنجين ، آهنين ، كاسگين . » [ آبگين هم دارد و اين گوهر ها به هفت اباختر( 7 سياره ) وابسته است. و سخن نجومي است ] . در دفتر آتشكده آذر آمده است [11] « توس از اقليم چهارم است ... توس بن نوذر بعد از مراجعت از قلعه كلات و كشتن فرود و تشويش از كيخسرو آنجا را تجديد و بنام خودش موسوم ساخت » [ فرود پسر سياوش از دختر پيران ويسه است . ] مسعودي آورده است : « سياوش گنگ دژ را در شرق بركند ساخت كه آتشكده اي داشت»[12] در بن دهش و دينكرد از بودن « خورشِت چهر ( خورشيد چهر ) » در كنگ دژ آمده است .[13] مي بينيم كه واژه« خورشِت چهر ( خورشيد چهر ) » با نامِ سازه ي كاخِ خورشيد هماهنگ است . كنون بشنويم از زبان نگهبانِ دانسته هاي كهن مان ، فردوسي توسي :
كنون بشنو از گنگ دژ داستان بدين داستان باش هم داستان كه چون گنگدژ در جهان جاي نيست بدان سان زميني دلاراي نيست كه آن را سياوش بر آورده بود بسي اندرو رنجها برده بود بيك ماه زان روي درياي چين كنان بام گشت آن زمان را زمين بيابان بيايد چو دريا گذشت ببيني يكي پهن بي آب و دشت كزين بگذري بيني آباد شهر كزان شهر ها بر توان بر گذشت از آن پس يكي كوه بيني بلند كه بالاي او بر تر از چون و چند مر اين كوه را گنگ دژ در ميان بدان كت ز دانش نيابد زيان چو فرسنگ صد كرده بود گرد كوه ز بالاي او چشم گردد ستوه ز هر سو كه پويي بدو راه نيست همه گرد بر گرد او در يكيست بدين كوه سي و دو فرسنگ تنگ ازين رو ي و آن روي ديوار و سنگ بدين چند فرسنگ اگر پنج مرد بباشد به رَه از پي كار كرد نيابد بر ايشان گذر صد هزار زره دار و برگستوان ور سوار كزين بگذري شهر بيني فراخ همه گلشن و باغ و ايوان و كاخ... فردوسي توسي براي رسيدن به گنگ دژ بنا بر گفته پير كهن فردوسي توسي بايسته است كه : پس از يك ماه زان روي درياي چين وگذرِكردنِ از بياباني و گذر از شهر هايي ، به رسيم به كوهي بلند كه گنگ دژ در ميان آن كوه است . سد فرسنگ هم گردي كوه مي باشد . از ديدن بالا بلندي آن كوه ، چشم به ستوه مي افتد . به هر سو كه به خواهيم به درون كوه برويم به سبب بلندي ديواره هاي آن راه نيست . و همه ي دور آن تنها يك در و يك ورودي دارد . ازين روي و آنروي آن سي و دو فرسنگ سنگ ديده مي شود و كوه . و اگر در تنها درب و رَهِ اين چند فرسنگ كوه ، پنج مرد جنگجو رَه و دربند را به بندند ، ديگر سد هزار سوارِ زره دار هم نمي توانند به درون گنگ دژ و كلاد بيايند . چو زين ها بگذريم و فرمان ورود بگيريم ، به گنگ دژ وارد مي شويم شهري بينيم فراخ و همه گلشن و باغ وايوان و كاخ . [ آن كاخ ،كاخ خورشيد كلات است .كه سينه به سينه براي ما ماندگار گشته است و سازه ي آن با همان باور ها ي كهن بر روي بناهاي كهن زير خود ساخته شده است و مي تواند كار يك رصد خانه را به سامان رساند ] . اگر به كلادِ سياوخش و گنگ دژ رفته باشيم . پيش از رسيدن و ورودِ به آن ، به كاسه كوهي ، بزرگ مي رسيم . [ كلاد نام كلات به نوشته پهلوي مي باشد] . در راه اسفالته به كلاد ، چشمِ كنج كاو بلنداي كو ه ها را از بيرون چنان مي بيند كه چشم را به سوي خود مي كشاند . بزرگي ، بلندي و استواري كوه ، در چرخش و پيمايشِ راه بيرون آن ، زمان و روزهاي بسياري مي خواهد . اين كاسه كوه ، دور تا دور گنگ دژ را فرا گرفته است . و راه ورودي آنرا دربند مي نامند . اين دژ خدا دادي ، ماندگارِ كهن ما مي باشد . تيغه اي از اين كاسه كوه تا بوم سرخس مي رود و اكنون اين تيغه مرز ايران و توران شده است . بالا رفتن از تيغه هاي بلندِ كاسه كوه كلاد ، از بيرون و درون بسياردشوار است و تنها سنگ نورداني با ابزار بسيار مي توانند از آن به بالا بروند . آبشاري بسيار زيبا در دل كوه به رودِ كلاد مي رسد كه از كوه هاي هزار مسجد سر چشمه مي گيرد [ اكنون نام اين آبشار قره سو است ] . اين رود تنها وروديِ دژِ كلادِ گنگ دژ را ، باز نموده است و ازين سوي تنها ورودي كلاد مي باشد . كاسه كوهِ كلاد و بلندي كوه ها را هر بيننده اي مي تواند از درون و بيرون گنگ دژ ببيند و قُله زو هم با بلندي و سر فرازي خود در ميان كاسه كوه همه جا را مي بيند . در ميان كلاد و گنگ دژ هنوز كاخ خورشيد يا كاخ خرشِت چهر را ماند گار داريم . در پي نوشته بالا ، فردوسي توسي درون گنگ دژ را چنين آورده است : درازي و پهناش سي بار سيبود گر بپيمايدش پارسي يك و نيم فرسنگ بالاي كوه كه از رفتنش مرد گردد ستوه وزان روي هاموني آيد پديد كز آ ن خوبتر جايگاه كس نديد برفتش سياوش و آن را بديد مر آن را ز ايـــران همي بر گزيد فردوسي توسي بهروز ميان گاه گنگ دژ را ميان آباداني گفته شده پيشينيان گرفته است ؟! ابو نصر استادِ بيروني خوارزمي آورده است :[14] « از آنجا [ يا از خط استوا ] چهار يكي افرازين آباذانست و آنجا مسكن و بلدان است و اقليم ها است .» [ درينجا نيمه بالاي استوا گزارش شده است ] . « و عرض عمران از ميان ابتدا( ي ) خط استوا تا بجهت شمال مقدار شصت و شش درجه است از فلك و خمس و سدس درجه كه سه هزار و هفتصد و شصت ميل[15] ( بود ) ( و ) هر درجه اي از فلك پنجاه و شش ميل بوذ و دو ثلث ميل ... از زمين آن جايگاه كي مسكون است از خط استوا اندر ناحيت شمال ، شصت و سه درجه ، كي مقسوم ور هفت . و هر قسمي از آنجا اقليمي است . طول هر اقليمي ابتدا از مشرق تا باقصي ناحيت مغرب بوذ و حد دريا ، و عرضش ور شمال همي روذ بدرجات معلوم . » ابو نصر قمي عرضِ عمرانِ زمين را 66:22 دقيقه گرفته است . اما عرضِ مسكونِ هفت اقليم را برابر 63 درجه نوشته است . بهروز ميان 67 را 5/33 گرفته است و آنرا با زاول و زابل يك نموده است . اما مي بايست عرض 63 درجه را براي پايه كار مي گرفت كه بر پايان اقليم چهارم استوار مي گردد . و ميان اقليم چهارم قبه الارض است . در عرض قبه الارض كه ميان هفت اقليم و ميان اقليم چهارم مي شود ، بلندي روز كه يكي از پايه هاي كارِ بخشبندي اقليم ها بوده ، بنا بر نوشته ابو نصر قمي در برگ 27 برابر 14:30 وعرض آن را برابر 36:15 گرفته است . ( زمانِ 14:30 براي بلند ترين روز بر عرض نزديك 37 درجه استوار مي گردد). در برگ 27 و نوشته ابو نصر آمده است : « و مطالع اندر وسط اقليم الرابع آنجا كي عرض از خط استوا سي وشش درجه و پانزده دقيقه و درازي روز آنجا چهارده ساعت و نيم بوذ ، ....» در برگ 20 آمده : « و دليل اين اقليم (چهارم) ور مذهب پارسيان شمس است ...» ابو نصر قمي در برگ 94 دفتر آورده است : « ياذ كنم اينجا طالع شهر ها و دليل برجها بان :... آلاسد : ويرا تركستان تا نهايت عمران ( از ) ترك و سغد و نيشابور و ايران شهر و طوس و بارود .» پس شير و خورشيد به ايرانشهرو اقليم چهارم وابسته بوده و برگزيدن شير و خورشيد هم بر پرچم ايران بر همان پايه است. نوشته ابو نصر را پايه كار مي گيريم . و ميانگاه بخش بندي هاي گوي هاي جغرافياي را چنانچه بر گنگ دژ بگيريم همه چيز بر هم استوار مي گردد. 1. كشور چهارم ( اقليم چهارم ) بر ميا ن شماره هف |